يه احساسي منو درگير كرده
نمي تونم تو فكر تو نباشم
نمي تونم ازين سردرگمي ها
از اين احساس دلتنگي جدا شم
گرفتار يه احساس عجيبم
تو متله اتفاقه تازه بودي
واسه دلواپسي هايه هميشم
به قدرعشق من اندازه بودي
اگه دنيا بذاره با تو باشم
نمي ذارم كه تو دلتنگ باشي
نمي ذارم كه توي بي كسي ها
تواحساس غريب غم رها شي
براي جشن ميلاد تو عشقو
به قده كهكشونا هديه مي دم
ترو مي بوسم و تا مرگه غصه
به احساس قشنگت تكيه مي دم
تمومه واژه ها گم ميشن انگار
همون لحظه كه اسمت رو ميارم
مي دونم آخر دنيا ست وقتي
كه دستامو تو دست تو مي ذارم
+ نوشته شده در
88/07/07ساعت
9:15 PM  توسط pania
|
دیریست به تو می اندیشم..
هر صبح هر شام ،
هر نفس هر گام ،
با من بمان که این شور عشق در من همیشگی ست..
این بی منتها عشق من پیوسته ماندنی ست..
دست مرا بگیر کین قصه ،
با حضور عاشقانه ی تو خواندنی ست..
+ نوشته شده در
88/05/15ساعت
3:4 PM  توسط pania
|
نگو از باور پاییز
منم مثل تو دل خستم
ولی با این تن داغون
به دنیای تو دلبستم
نمیشه بی تو راهی شد
بهارم بی تو دلگیره
اگه باشی کناره من
خزون از غصه میمیره
نخون از ناامیدی ها
من اینجا با تو می مونم
وجودت رو به من بسپار
نگو دیگه نمی تونم
میشه از طعنه ها رد شد
روی زخمات مرهم شد
میشه با بودنت از غم
از این ماتم سرا کم شد
هنوز آتیشه عشق ما
پر از گرمای احساسه
هنوزم تک درخت عشق
پر از گلهای گیلاسه
منو تنها نذار عاشق!
بدون تو دلم تنهاست
نترس از نامرادی ها
بمون پیشم خدا با ماست
+ نوشته شده در
87/09/01ساعت
7:6 PM  توسط pania
|
تو خوبی
و این تمام اعتراف هاست
من راست گفته ام و گریسته ام
و اینبار راست میگویم تا بخندم
زیرا آخرین اشک من نخستین لبخندم بود.
تو خوبی و من بد نبودم.
تو را شناختم تو را یافتم تو را در یافتم و حرفهایم همه شعر شد
سبک شد.
به تو گفتم:(( گنجشک کوچک من باش
تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم))،
و برف آب شد شکوفه رقصید آفتاب در آمد.
من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبی ها نگاه کردم
چرا که تو خوبی و این تمام اقرارهاست،
بزرگترین اقرارهاست.
من به اقرارهایم نگاه کردم
سال بد رفت و من زنده شدم
تو لبخند زدی و من برخاستم
دلم میخواهد خوب باشم
دلم میخواهد تو باشم و برای همین راست میگویم
نگاه کن:
با من بمان!
"احمد شاملو"


+ نوشته شده در
86/04/26ساعت
0:57 AM  توسط pania
|
برایت بارها باید بگویم
که در رگهای من جاری شدی چون خون
که از من ساختی بار دگر مجنون!
ز دست تو به تاریکی کوهستان غم باید سفر کرد
به دنبال تو تا خورشید باید رفت!
به پیش پای تو شاید که چون یک مشت خاک بی بها گردم،
برای قلب تو شاید خدا گردم
نمی دانم که در جای نگین تاج زرین کلاهت جای میگیرم،
و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه میمیرم؟!
شاید .....
نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار،
یا که بعد از روزهای گرم و شیرین،
زمان مردنم
آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد؟
و یا این آرزو در نطفه میمیرد!؟
شاید ......./ (شاعرشو نميدونم)
+ نوشته شده در
86/04/25ساعت
1:43 PM  توسط pania
|
دلم تنهاست، میدانی!
خزان تلخ باورهاست، لیک در خوابی، نمی تابی!
آه دلتنگم، جهانی مملو از دردم..
تو در گوشم می گویی که:" دیگر بر نمی گردم!"
دلم خسته ست، بشکسته ست،
از نامهربانی ها
آکنده ست،
قرارم تو، بهارم تو، جهان و برگ و بارم تو،
تو باشی نور خورشیدم،
سرا پا غرق امیدم،
بدون تو جهانم سرد و بیرنگ است
با غیر تو در جنگ است
چه گویم تا نباشی قلب من تنگ است!!!!!!!!!
پانیا

+ نوشته شده در
86/04/25ساعت
0:14 AM  توسط pania
|
تو ای شکوفه ی بادام!
مرا ببین که چگونه نشسته ام به جان تو!
ز ابرها و نورها
ز دورها و دورها
مثال شبنمی که پر ز آرزوست،
از آسمان چکیده ام به دامنت.
مرا چو قطره ای بدان، که پر ز حرف و ناتوان ز گفتگوست..
نه تیره ام نه پر گناه
من از زلال آسمانم و خدا
نشسته ام بجان تو که جز تو هیچ یاوری مرا پناه نمیشود.
ز شرم، گر مهر جان تو
نظر کند بجان من، بخار خواهم شد!
وگر بباری بر کویر جان من، بهار خواهم شد!
نحیف و نازک و کمم،
تو جایگاه سازشی
برای جسم خسته ام،
تو ساقه ی نوازشی..!
+ نوشته شده در
86/02/05ساعت
11:29 PM  توسط pania
|
زودِ زودی ! دیرِ دیرم !
من یه آوازِ اسیرم !
اسیرِ این شبِ پیرم ،
تو مثه ماهِ هلالی ! نازنین ! جای تو خالی !
زیرِ ضربههای رگبار !
تشنهام ! تشنهی دیدار !
منُ به خاطره نسپار !
نگو رؤیای محالی ! نازنین ! جای تو خالی !
خیسم از حضورِ بارون !
منُ از سرما نترسون !
توی چلّهی زمستون ،
لحظهی تحویلِ سالی ! نازنین ! جای تو خالی !
بیتو گریون ، باتو شادم !
ای علاقهی دَمادَم !
سیبِ جادوییِ آدم ،
مُجرمی اما زلالی ! نازنین ! جای تو خالی !
وقتی بودی زنده بودم !
دل از اینجا کنده بودم !
مثلِ یه پرنده بودم !
حالا تو شکسته بالی ، نازنین ! جای تو خالی !
مثه رقصِ برگِ زردی !
یه شهابِ شبْنَوَردی !
خواب دیدم که برمیگردی !
توی کنجِ خوشخیالی ، نازنین ! جای تو خالی !
+ نوشته شده در
86/02/05ساعت
0:28 AM  توسط pania
|